خرید بک لینک
 پسرارو دیدین چجوری تو جمعشون میشینن....از تکنولوژی و ماشین و پول و فوتبال حرف میزنن....بعدم وسطاش آروم میشینن همدیگه رو نگاه میکنن،یه گپ میدن وسط حرفاشون!دخترا اما اگه یه لحظه ساکت شن گو خودشونو گرفتن!!برا همین مدام مشغول صحبت از پری و خواهرشوهر زری میشن!!پ.ن: البته اکثرا دیگه.... نه اینکه همه!+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ساعت 1:34&nbsp توسط پناهنده  | 

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 19:27

 بهم گفت متوهمدروغ چرا.... یکم ناراحت شدم، اما نه به اندازه ای که باید میشدم!یعنی راستش خوشحال شدم بهم ته مونده ذهنشو درباره من گفت!!و هیچ تلاشی هم برای جبران افاضاتش نکردم!!چون فعلا کارش دارم تریپ آزادگی هم برنداشتم که بگم حالا اصن نکنه!!اتفاقا بزار بکنه.... من قسم میخورم اگه ذره ای احساس ازش پیشم مونده بود،به هزار راه رفته و نرفته فکر میکردم!اما الان میگم به جهنم بابا... سعی میکنم از توهم دربیام توامان!+ نوشته شده در  جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ساعت 2:8&nbsp توسط پناهنده  | 

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 19:27

 

بزارید اعتزاف کنم که اینبار هم اعصابم خرد شد!

ولی باز هم به روی خودم نیاوردم

و جریان رو آروم سپری کردم!

قبلا بود یه جیغ بنفش از درون تحویل خودم میدادم که تا چندوقت صداش تو وجودم پژواک داشت!!

+ نوشته شده در  جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:22&nbsp توسط پناهنده  | 

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 19:27

صفحه بندی